دلهره رفتن تو دوباره قلبو شکست دوباره هر چه قصه بود اومد تو قلب من نشست
دوباره تو باور من خاطره ها زنده شدند دلخوشی ها از اشک من دوباره شرمنده شدند
کاشکی تو باوت میشد دیونه چشات منم
من نمیخوام بی تو باشم حتی اگه دلت نخواد
لعنت به اون مسافری که رفتنو یاد تو داد
یه وقتی دلتنگی بخوام سر روی شونش بذارم
میای مگی پشیمونی
کاشکی تو باوت میشد دیونه چشات منم
من نمیخوام بی تو باشم حتی اگه دلت نخواد
لعنت به اون مسافری که رفتنو یاد تو دادا
با صدای بهرون
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هرچند کوچک باشد انرا با توقسمت میکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
کسی برای ما اشک نریخت...هر که با ما بوداز ما گریخت...چند روزیست حالم دیدنی نیست...حال من از اینو ان پرسیدنیست...گاه بر روی زمین زل میزنم...
گاه بر حافظ تفال میزنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت...یک غزل امد که حالم را گرفت:...
ما زیاران چشم یاری داشتیم...خود غلط بودآنچه می پنداشتیم
هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی
دوباره گریه م می گیره انگار توو آغوش منی
روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمام
با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستام
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من شبای جمعه که میاد بیای سر مزار من
دوباره باز یاد تو شد زمزمه نبودنه
ببین که عاقبت چی شد قصه با تو بودنم خاک سر مزار من نشونی از نبودنت
دستای نامردم شهر چرا ازم ربودنت
به زیر خاکم و هنوز نرفتی از خیال من غصه نحور سیاه نپوش گریه نکن برای من
دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم دوباره لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم
بارون میباره و تو رو دوباره پیشم میبینم
اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم
دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم
تنهاترین تنها منم
اخ یا ابن العسگری دونیا ندن اولمور خراب
کلاغ ها نمی پرند ،، این را می دانم ،، کلاغ ها نارنجی نیستند
و روزهای شنبه ، دزدی نمی کنند ، بیچاره کلاغ ها
دزد و خبرچین که شدند هیچ ،، تازه هیچ وقت هم
به خانه نمی رسند... شاید برای این که نگویند ،،
فلانی مثل کلاغ زشت است
هر روز را نمی پرند ، و می گویند :
آسمان تعطیل است.
نگو بار گران بوديم و رفتيم...
نگو نا مهربان بوديم و رفتيم...
نگو اينها دليل محكمي نيست...
بگو با ديگران بوديم و رفتيم

سبب![]()
سبب منم که ميشکنم اما حرفي نميزنم
اگه هيچکس برام نموند واسه اينه که سبب منم
کاش بدوني ماتم دنيا بيتو فقط گريه ميخوام![]()
که ميدونه اين حسرتا چه کرده با روزو شبام![]()
تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري
من يه مرداب تو دريايي
از اين گريه چه ميدوني نه دردمي نه درماني
به چه اميد ميخواي باشي که پيش دردام بموني
تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي يه پاييزم تو بهاري
من يه مرداب تو دريايي تو زندگيم يه دنيايي يه کابوسم تو رويايي
يه پاييزم تو بهاری من یه مرداب تو دریایی.....
تو اين دونياي نامرد يه دختر نابينا بود .که يه دوست پسر داشت
دختره دوست پسر شو خيلي دوست داشت .بهش ميگفت که من اگه دوتا چشم داشتم
واسه هميشه پيشت میموندم .يه روز يه نفر پيداشد . که چشماشو داد به دختره
دختره وقتي دوست پسرشو ببينه ديد که اون هم نابيناست به پسره گفت: ديگه نمي خوامت از پيش من برو
پسر وقتي داشت ميرفت لبخند تلخي زدو با اشک گفت:

مراقب چشماي من باش
مراقب چشمای من باش![]()
تقدیم به ایلای عزیزم
به یاد مرزبانان: حاج موسی حضی زاده - حمید نظری و اکبر سعیدی ![]()
آنشب که دلي بود به ميخانه نشستيم.. آن توبه ي 100 ساله به پيمانه شکستيم..
از کرده ي خود ما نهراسيم که انشب.. ما توبه شکستيم..ولي دل نشکستيم..
چاره سیز دردیمه درمان بولمادن له له له له بولمادن
سندن سورا بیر گون موتلو اولمادم (ایلا) له له له له اولمادم
گوشه لرده (خرابها) گیزلی گیزلی آخلادیم له له له له آخلادیم
اکبر :بو دردیمی کیمسلره دئمدیم له له له له دئمدیم
مریم :سانما سندن سورا باشکا بیرینی سئوجئیم
سانما سنسیزبیر گون موتلو اولاجایم
بیر گون گئلیبده اولدیمی دویارسان بیلیورم بو درد اولجئیمی بیلیورم له له له

یارالی یارلی--بوراخب گئدین**عن گوتی گونده**بنی ترک عدین
انصافن یوخموئیدی**تاشمیدی قالبین**باغرما بیر گورشمون(گلوله)سخبدا گئدین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می پندارند که دارند باش تا پرده بردارند-یکی ۷۰ سال سال علم بیاموخت
چراغی نیفروخت و یکی در همه عمر یک حرف شنید همه را از آن بسوخت
تو را به دادگاه خواهند کشید شاید به حبس ابد محکوم شوی جزئیات جنایت هنوز معلوم نیست....
اما اثر انگشتترا ... روی قلبی شکسته یافتند (اکبر رفتیمواز این رفتن بسیار تو را بخشید)
(منتظر نظرات شما عزیزان هستیم) ![]()
![]()
بس دیگه بی انصاف (محسن یگانه)
یه عمر دلو سوزندی یه بار خوبی نکردی
خدا کنه بری و هیچ موقع برنگردی
حرفی نزن دروغات نه باورم نمیشه
از عشق بچه گونه ام پشیمونم همیشه
بسه دیگه بی انصاف چی از جونم تو می خوای
یه روز میگی میمونی یه روزمیری نمیای
دلت میخواد شب و روز جلوی چشات بمیرم
کاش به روزم بیفتی بدبختیتو ببینم
دل به تو بستم آره بزگترین گناه بود

**حکایت دل **
گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر
گفتم خرابت می شوم گفتا تو آبادی مگر
گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر
گفتم ز کوهت می روم گفتا تو آزادی مگر
گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر
گفتم که بر بادم مده گفتا نه بر بادی مگر
گفتم که این پست رو بخون گفتا که علافم مگر؟
چی می شد اگه دروغ تو لحظه ما جا نداشت چی می شد اگر دو رنگیم دیگه معنا نداشت کاش می شد واسه هوس رفاقتارو نفروخت کاش مشد صداقتو رو تن هر آینه دوخت چرا ما آدما گاهی وقتی خیلی بد میشیم واسه راه همدیگر خواسته نا خواسته سد میشیم جای مرحم واسه زخم عاشقا نمک می شیم هر کی با ما صادقه با هاش پر از کلک می شیم دل خوش هر کی شدیم تو زرد از آب در اومدش وقتی دلتنگی میاد هیچ کی نمی یاد هیچ کی نمی یاد به دادش ندونستم چرا غم تو نوبت ماست دیر مشد حرفهای خوب واسه ما زخم زبون تیر مشه شاید اما ندونستم زندگی چه شکلیه کی سر کاره کی نیست اصلا دنیا دست کیه ما به هر حال می پریم بی چشم دل بی پروبال ما به مشکی دل خوشیم دو رنگیارو بی خیال به کلیپ زیبای رضا صادقی گوش کنید(چی می شد)کلیک کن با امکان ذخیره در هارد کامپیوتر ردر ضمن برای دیدن این کلیپ باید برنامه فلش پلیر داشته باشید 
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
تنها آرزوي ساده ام اين بود،
كه هر از گاهي كنار برگهاي كتابم بنشيني
و بعد از قرائت بارانها،_
زير لب بگويي:«-
يادت بخير! نگهبان گريان خاطره هاي خاموش!-» همين جمله،
براي بند زدن شيشه شكسته اين دل بي درمان،
كافي بود!
هنوز هم جاي قدمهاي تو،
بر چشم تمام ترانه هاست!
ديگر تنها دلخوشي ام،
همين هواي سرودن است!
همين شكفتن شعله!
همين تبلور بغض!_
سنین عشقین منی دوشردی
دیله![]()
نعجه عاشق اولور بلبل لر
گوله![]()
حاسرت چکدیم
کونول وئردیم
سنی سئوددیم بویله بیر گوزله عشقمی تعزله شعیر قازله کونول وئردیم شعیر قازله
ائلرین یاری گلمیش انــــام ائلر یاری گلمیش ** بنیم کی یوخ ایچینده آنــام بنیم کی یوخ ایچینده
مرگ و حیات
کنم هر شب دعایی که بینم روی ماهتخدایا نایلم کن مرا بر این کرامت
ندارم آرزویی جز این وصلت چه خواهم
اگر قفل وصالت، بُوَد جانم، فدایت
از آن ترسم که روزی بیایی مرده باشم
ولی خواهم ز مردم گذارندم کنارت
چه خوش باشد سپردن همی جانی کنارت
از آن خوش تر چه باشد بمردن روی دستت
وقتی که بجزعشق هیچ چیز برایمان باقی نمانده باشد ، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافی است.
ٍ
اگر می پندارید که بیش از اندازه محبت کرده اید ، دوباره فکر کنید. همیشه جایی برای عرض محبت بیشتر وجود دارد و کسی هم هست که این محبت را به او بدهید.
ٍ
ما فقط با دوست داشتن می توانیم عشق را بیاموزیم.
ٍ
آن زندگی که به امید فردا بگذرد ، همیشه یک روز عقب مانده است.
ٍ
روش و دستورالعملی وجود ندارد ، شما دوست داشتن را با دوست داشتن یاد می گیرید.
ٍ
دانش از راه جهل به دست می آید پس ما بایستی از آنچه نمی دانیم استقبال کنیم.
ٍ
ذهن متعصب همچون مردمک چشم است ، هر چه نور بیشتری بر آن بتابد جمعتر می شود.
ٍ
سعی کنید تمام روزهای عمرتان را زندگی کنید. روزها را بیهوده تلف نکنید.
برگرفته از : کتاب بیا دریا شوی
در اين حريم شبانه ستم گرفته
در اين شب خوف و خاكستر كه غم گرفته
رفيق روزان روشن رهايي من
ستارهها را صدا بزن دل م گرفته
|
ما سه تن بوديم بدير خان، نازلی جان و من |

