بر روی باغ شانه ات هر وقت اندوهی نشست
در حمل بار غصه ات با شوق شرکت میکنم
یک شادی کوچک اگر از روی بام دل گذشت
هرچند کوچک باشد انرا با توقسمت میکنم
![]()
![]()
![]()
![]()
کسی برای ما اشک نریخت...هر که با ما بوداز ما گریخت...چند روزیست حالم دیدنی نیست...حال من از اینو ان پرسیدنیست...گاه بر روی زمین زل میزنم...
گاه بر حافظ تفال میزنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت...یک غزل امد که حالم را گرفت:...
ما زیاران چشم یاری داشتیم...خود غلط بودآنچه می پنداشتیم

