تنها آرزوي ساده ام اين بود،
كه هر از گاهي كنار برگهاي كتابم بنشيني
و بعد از قرائت بارانها،_
زير لب بگويي:«-
يادت بخير! نگهبان گريان خاطره هاي خاموش!-» همين جمله،
براي بند زدن شيشه شكسته اين دل بي درمان،
كافي بود!
هنوز هم جاي قدمهاي تو،
بر چشم تمام ترانه هاست!
ديگر تنها دلخوشي ام،
همين هواي سرودن است!
همين شكفتن شعله!
همين تبلور بغض!_
ائلرین یاری گلمیش انــــام ائلر یاری گلمیش ** بنیم کی یوخ ایچینده آنــام بنیم کی یوخ ایچینده

